علی

طرح حمايت از مؤسسات آموزشي غيردولتي و غيرانتفاعي خلاف شرع شناخته شد

سخنگوي شوراي نگهبان با اشاره به قانون اساسي، اشكالات شرعي و ابهامات طرح حمايت از تأسيس و تقويت مؤسسات آموزش غيردولتي گفت: اعضاي شوراي نگهبان اين طرح را مغاير شرع و قانون اساسي دانستند.

 

عباسعلي كدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، با اشاره به بررسي طرح حمايت از تاسيس و تقويت مؤسسات و مراكز آموزشي غيردولتي در جلسات شوراي نگهبان گفت: اين طرح در جلسات شوراي نگهبان مورد بررسي قرار گرفت و 2 ايراد كلي نسبت به آن وارد شد.
وي با بيان اينكه ايراد اول اشكالات شرعي، قانون اساسي و ابهامات بود،‌گفت: ‌ايراد ديگري كه اعضاي شوراي نگهبان به اين طرح وارد دانستند اشكال در رابطه با اصل طرح است كه متضمن ورود به صلاحيت شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.
كدخدايي با تشريح ايرادات شوراي نگهبان گفت: طرح حمايت از تاسيس و تقويت مؤسسات و مراكز آموزش غيردولتي متضمن ورود به صلاحيت و اختيارات شوراي عالي انقلاب فرهنگي است و اين شورا كه به دستور امام خميني (ره) شكل گرفته است و تأييد مقام معظم رهبري را هم به همراه خود دارد، لذا اعضاي شوراي نگهبان اصل اين طرح را مغاير با موازين شرع و قانون اساسي شناختند و مغايرت آن را با اصول 57 و 110 قانون اساسي اعلام كردند.
سخنگوي شوراي نگهبان با تأكيد بر اينكه علاوه بر اشكالات شرعي و قانون اساسي طرح فوق داراي ابهامات ديگري نيز است، گفت: طرح حمايت از تأسيس و تقويت مؤسسات و مراكز آموزش غيردولتي در موارد مختلف آن داراي ابهام است و اين ايرادات را چنانچه مصوبه‌اش در نوبت ديگر در اختيار شوراي نگهبان قرار گيرد، اعلام مي‌شود

منبع خبر: خبرگزاري فارس

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 0:0  توسط   | 

عصمت

سلام آقا جواد مطلب درخواستي شما، در ضمن اگر سؤال ديگري داشتي در قسمت نظر بدهيد بنويسيد.

عصمت انبیا و امامان (عليهم السلام) به هیچ وجه جبرى نبوده وبرخاسته از ایمان قوى و آگاهى هاى برتر آنان است زیراآنان نیز مانند دیگر افراد بشر داراى غرایز و علائق مادى و گرایشات فطرى و الهى (هر دو) هستند و مى توانند به اختیار خود راه سعادت یا شقاوت را برگزینند. البته ناگفته نماند پیامبران و امامان (عليهم السلام) به مقتضاى مسئولیتى که براى هدایت مردم دارند از علم و عصمت موهبتى خداوند به عنوان پایه بهره‏مندند اما افزون بر آن را با عبادت و ایثار و زهد و تقوا و.... بدست مى‏آورند و در هر صورت اختیار از آنان سلب نشده‏است و هرگاه کوتاهى کنند و ترک اولى از آنان سرزند گرفتار مشکلات و سختى‏ها مى‏شوند.
گناه نکردن معصومین و معصوم بودن آنها هم اختیارى آنها است و هم خدادادى یعنى خداوند شناختى به آنها داد که با وجودى که قدرت بر ارتکاب گناه داشتند، ولى از روى اختیار خود گناه نکردند، البته این کار خداوند نیز بدون وجود یک سرى لیاقت‏ها و شایستگى‏ها نبوده است.
ما نیز اگر چه نمى‏توانیم عین آنها شویم، ولى باید سعى کنیم به آن سرمشق و برنامه نزدیک شویم و خداوند هم به هر کسى به اندازه‏اى که به او سرمایه داده بازخواست مى‏کند.
پس آنها به خواست خداوند پیامبر و امام شدند و هر کس نمى‏تواند به این مقام ها برسد ولى خلقت آنها طورى نبود که هواهاى نفسانى و غرائز مختلف نداشته باشند.
آن ها هم وقتى روزه مى‏گرفتند مثل ما گرسنه و تشنه مى‏شدند و در جنگ و جهاد وقتى زخم برمى‏داشتند احساس درد مى‏کردند ولى به خاطر خدا صبر مى‏کردند.
البته خداوند هم به آنها نظر خاصى داشت و کمک‏هاى خاصى مى‏نمود و بر همین اساس هم خداوند در قیامت با آنها حساب و کتاب مى‏نماید ما هم نسبت به کمک‏ها و سرمایه‏هاى خدادادیمان مورد حساب و کتاب قرار خواهیم گرفت لذا به هیچ شخصى ظلم نمى‏گردد بلکه آن نعمتى که خداوند به اهل بیت داده از حق هیچ‏کس کم نگذاشته و حق کسى را به آنها نداده بلکه لطف مازادى است که با وجود لیاقت و قابلیت به آنها عنایت کرده است. آنها نیز به بهترین وجه با ایثار مال و جان و هستى خویش به شکرگذارى عملى این نعمت پرداختند به همین دلیل مى‏گوییم مقامات آنها هم خدادادى است و هم اکتسابى.
از سوی دیگر مقام عصمت اختصاص به پیامبر و امام ندارد، بلکه هر انسانى این شایستگى را دارد که به مقام مصونیت از گناه دست یابد. انسان (خواه امام و پیامبر یا هر شخص دیگر) با سعى و تلاش معنوى و در سایه علم و اراده مى‏تواند به معصومیت دست یابد؛ تنها برخى از مراتب عصمت است که اختصاص به پیامبر و امام دارد، و آن به جهت مقام نبوت و امامت، یعنى هدایت و راهنماى انسان‏ها است.
ثانیاً هنگامى که ملکه عصمت، وابسته به تلاش معنوى شخص باشد، تفاوتى نخواهد کرد که شخص، امام و پیامبر باشد یا انسان دیگر. امام یا پیامبر مى‏تواند قبل یا بعد از مقام امامت و نبوت به آن دست یابد.
از این جهت تفاوتى در اختیارى بودن آن و سعى و تلاش براى دست یابى بر آن نمى‏کند؛ یعنى چون فرض کنیم که تنها در سایه تلاش و اعمال خود به این مقام دست مى‏یابند، این فرض مى‏تواند قبل از بعثت و امامت یا بعد از آن جارى باشد، هر چند ممکن است از جهت شدت و ضعف عصمت و مراتب آن، بعد و قبل از بعثت و امامت متفاوت باشد، اما در اصل قضیه تفاوتى ندارند.
اصولاً بایستى انسانى که به مقام رسالت و امامت مى‏رسد، شایستگى و آمادگى درونى را از جهت طهارت و پاکى داشته باشد، تا بتواند قلب او جایگاه وحى یا میثاق امامت قرار گیرد. اگر کسى به شایستگى و طهارت در سایه اعمال و تلاش خود دست نیافته باشد، چگونه مى‏تواند مقام رفیع وحى الهى و امامت و میثاق خداوند را دریافت نماید؟! به همین خاطر، شیعه معتقد به عصمت قبل از امامت و نبوت است. با این بیان روشن مى‏شود که باید امام و پیامبر قبل از رسیدن به این مقام، آمادگى را از هر جهت دریافت کرده باشند، تا بتوانند عهده دار عهد و پیمان الهى شوند، که یک جهت آمادگى، عصمت و طهارت درونى است.
دلیل بر این سخن داستان حضرت ابراهیم در آیات قرآن است.
وقتى حضرت ابراهیم(عليه السلام) تقاضاى امامت نسل خویش را نمود، خداوند فرمود: "لا ینال عهدى الظالمین؛ عهد من (امامت) به ستمگران نمى‏رسد".(1) خداوند در این آیه به صراحت بیان داشته که امامت شامل ستمگران نمى‏شود. مرحوم علامه طباطبائى در توضیح واژه "ظالمین" مى‏فرمایند:
"مراد هر کسى است که ظلمى از او سر زده باشد، هر چند یک ظلم، آن هم ظلمى بسیار کوچک، یا ظلم، شرک به خداوند باشد، یا معصیت و یا این که در تمام عمرش باشد یا در ابتداى عمر و یا بعد توبه کرده و صالح شده باشد.
هیچ یک از این افراد نمى‏توانند امام باشند؛ پس امام تنها آن کسى است که در تمام عمرش کوچک‏ترین ظلمى را مرتکب نشده باشد".(2)
ظلم تنها ستم نمودن به دیگران نیست، بلکه ظلم به معناى وسیع کلمه در مقابل عدل است و شامل ظلم به خویشتن نیز مى‏شود. ظلم بدین معنا است که شخص، کار یا چیزى را در موقعیتى که شایسته آن نیست، قرار دهد.(3)
از آن جا که مقام رسالت و امامت، مقامى بس عظیم است، یک لحظه گناه و نافرمانى و سوءپیشینه باعث سلب لیاقت مى‏گردد.
به همین خاطر ائمه اطهار براى اثبات خلافت بلافصل على(عليه السلام) به این آیه استدلال کرده‏اند، چرا که غیر از امیرمؤمنان، همگى در دوران جاهلیت بت‏پرست بودند. تنها على(عليه السلام) حتى یک لحظه در مقابل بت سجده نکرد؛ از این استدلال روشن مى‏شود که پیامبر و امام هرگز نباید گناه مرتکب شده باشد.
جهت اطلاع بیشتر مى‏توانید به کتاب‏هاى زیر مراجعه فرمایید:
1 - قیام قرآن، ج‏9، ص 135، مکارم شیرازى.
2 - راه و راهنماشناسى، مصباح یزدى.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:
1 - بقره(2) آیه 124.
2 - تفسیر المیزان،، ذیل آیه.
3 - تفسیر نمونه، ج‏1، ص 442.


براي ديدن مطالب بيشتر به ادامه مطلب برويد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 23:45  توسط   | 

مسئلة

آقاي سلطاني
س 289:
از هر لباس يا پارچه‏اى هنگام شستن، پرزهاى ريزى مى‏ريزد كه اگر به طشت نگاه كنيم آنها را مى‏بينيم. وقتى كه طشت پر از آب و متصل به آب شير است، اگر لباس را داخل طشت فرو ببريم آب از اطراف آن سرازير مى‏شود. به علت وجود اين تارها و پرزهاى ريز در آبى كه از طشت به بيرون مى‏ريزد، از آن آب احتياط كرده و همه جا را تطهير مى‏كنم. و يا وقتى لباسهاى نجس بچه‏ها را بيرون مى‏آورم، همه جاهائى را كه لباسها را در آنجا در آورده‏ام حتى اگر خشك هم باشد آب مى‏كشم زيرا فكر مى‏كنم تارها و پرزهاى ريز در آنجا افتاده‏اند. آيا اين احتياط لازم است؟
ج:
لباسى كه براى آب كشيدن در ظرفى گذاشته مى‏شود و آب لوله كشى روى آن ريخته شده و سراسر آن را فرا مى‏گيرد، لباس و ظرف و آب و پرزهايى كه از لباس جدا شده و بر روى آب ديده مى‏شود و همراه آب به بيرون مى‏ريزد، همگى پاك هستند. پرزها يا غبارى هم كه از لباس نجس جدا مى‏شود پاك هستند، مگر اين كه يقين حاصل شود كه از قسمت نجس جدا شده‏اند، و به مجرد شك در اصل جدا شدن آن از لباس نجس يا نجس بودن محل آن، احتياط لازم نيست
«أجوبة الاستفتاءات»

 (مكارم:) مسأله 40 هر گاه ظرفى را زير آب لوله كشى بگذارند آبى كه درون ظرف است حكم آب جارى را دارد به شرط اين كه متّصل به آب لوله كشى باشد

«رساله مراجع»

س 73: آيا گليم يا فرش نجسى را كه با آب لوله كشى متصل به منبع آب شهرى شستشو مى‏دهيم، به مجرد رسيدن آب لوله كشى به محل نجس پاك مى‏شونديا بايد آب غساله از آن جدا شود؟

ج: در تطهير با آب لوله كشى، جدا شدن آب غساله شرط نيست، بلكه به مجرد رسيدن آب به مكان نجس، بعد از زوال عين نجاست و حركت غساله از جاى خود به وسيله دست كشيدن بر فرش در هنگام اتصال آب، طهارت حاصل مى‏شود.
(استفتاءات از مقام معظم رهبرى)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر ۱۳۸۹ساعت 21:56  توسط   | 

السيد جعفر بحر العلوم بن باقر.

مطالب درخواستي آقاي سلطاني

در كتاب مستدركات أعيان الشيعة، (مؤلف اين كتاب حسن الامين فرزند سيد محسن الامين متولد 1326ه.ق (1908 ميلادى) در دمشق مى‏باشد.) ج6، ص135 ، چنين آمده

السيد جعفر بحر العلوم بن باقر.
ولد في النجف سنة 1289 و توفي فيها سنة 1377.
توفي أبوه و هو طفل صغير، فنشأ برعاية عمه السيد علي بحر العلوم.
و بعد قطع المراحل العلمية المتداولة في الحوزة النجفية.
حضر الأبحاث عند أعلام النجف كالسيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي و المولى محمد كاظم الآخوند الخراساني و السيد محمد بحر العلوم. كان عالما جليلا أديبا راوية لسير العلماء الأعلام، ذا اطلاع واسع بالأحداث التاريخية و الوقائع الإسلامية، فطنا مستحضرا لمتون الأخبار و الروايات.
و كان من هواة الكتب، فكون مكتبة عامرة فيها كثير من نفائس المطبوعات و المخطوطات، زاد فيها بعده ولده السيد هاشم و بعد وفاة السيد هاشم عطلت المكتبة و أغلقت أبوابها «3»
-----------------------------------------------------
در كتاب فهرس‏التراث (مؤلف آيت الله سيد محمد حسين حسينى جلالى)، ج‏2، ص: 423 چنين آمده
جعفر بحر العلوم (1281- 1377)
السيد جعفر بن محمد باقر بن علي بن رضا بن السيد مهدي بحر العلوم.
مما قال شيخنا العلامة: «عالم جليل، ولد في النجف 29 محرم 1289 ه، و نشأ على فضلاء أسرته، فتخرّج على اليزدي و الخراساني، و صاهره العلامة السيد علي ابن اليزدي- ثم ذكر تصانيفه- و روى عنه الشيخ محمد حرز في 1353، و ولده السيد هاشم من الفضلاء، و له مكتبة جليلة فيها جملة من المخطوطات و النفائس من آثار العلماء و خطوطهم، توفي يوم الإثنين 5 ربيع الأول 1377 ه عن عمر بلغ 88 سنة و 36 يوما».
من آثاره:
1- أسرار العارفين (شرح دعاء كميل):
طبع طباعة حجرية في سنة 1330 ه.
2- تحفة العالم في شرح خطبة المعالم:
طبع في مجلدين، الطبعة الثانية ضمن منشورات مكتبة الصادق بطهران، سنة 1401 ه.
جمال الدين الگلپايگاني (1296- 1377) « يراجع: طبقات أعلام الشيعة 14: 309، معجم رجال الفكر: 385.»

موفق باشيد٪

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ساعت 12:54  توسط   |