علی

عدالت به گفتمانی زنده و همیشه حاضر در صحنه های مختلف کشور تبدیل شود

رهبر معظم انقلاب اسلامی:
عدالت به گفتمانی زنده و همیشه حاضر در صحنه های مختلف کشور تبدیل شود
۱۳۹۰/۰۲/۲۷ - ۱۵:۰۸
دومین نشست اندیشه های راهبردی در جمهوری اسلامی، صبح امروز با «موضوع عدالت» و با هم اندیشی و تبادل نظر رهبر معظم انقلاب و دهها نفر از اندیشمندان، متفکران، استادان و محققان دانشگاهی و حوزوی برگزار شد. در این نشست 4 ساعته، ابتدا 10 نفر از صاحبنظران و نخبگان در دو بخش نظری و کاربردی دیدگاههای خود را درباره «مبانی، مفاهیم، ابعاد، کارکردها و ضرورتهای عدالت» بیان کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 9:46  توسط   | 

مقام ثبوت و اثبات

 
مقام ثبوت و اثبات
اصطلاحی طلاب علوم دینیه دارند، می گویند:
مقام ثبوت و مقام اثبات.
مقام ثبوت یعنی مقام واقع. در مقام واقع و نفس الامر، هر چیزی در یک حد و درجه ای است.
به قول فلاسفه جدید، شی ء فی نفسه و شی ء برای ما.
مقام ثبوت، مقام شی ء فی نفسه است و
مقام اثبات، مقام شی ء برای ماست.

توضیح مطلب این است: فرض کنید یک عده پزشک قلب در یک شهر وجود دارند. در مقام واقع و نفس الامر ممکن است همه اینها در یک درجه باشند و ممکن است آقای «الف» درجه اش در حد اعلا باشد یعنی بهترین و متخصص ترین و عالمترین طبیب قلب باشد، آقای «ب» درجه دوم، آقای «ج» درجه سوم و آقای «د» درجه چهارم باشد. اما مردم چگونه می شناسند؟ آنها در نزد مردم چه ارزش و اعتباری دارند؟
آیا ارزش و اعتباری که اجتماع برای آنها قائل است، با ارزش و اعتباری که در واقع و نفس الامر دارند یکی است؟ آقای «الف» که پزشک درجه اول قلب است، جامعه هم او را به عنوان پزشک درجه اول می شناسد؟
آقای «ب» که پزشک درجه دوم این شهر است، جامعه هم او را پزشک درجه دوم می شناسد؟
گاهی همین طور است. ولی ممکن است عکس مطلب باشد، یعنی اجتماع در اثر عواملی، تبلیغاتی، اشتباهاتی، جریاناتی، در مقام اثبات و در مقام شی ء برای ما، درست بر خلاف واقع قضاوت کند:
پزشک درجه چهارم را اول بداند، سوم را درجه دوم و دوم را درجه سوم بداند و آن را که در واقع درجه اول است، درجه چهارم به شمار آورد. پس در اینجا مقام اثبات با مقام ثبوت فرق می کند، شی ء برای ما با شی ء فی نفسه فرق می کند.

پس اینکه می گویم حسین بن علی ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد، مقصود این است که در جهان اسلام بالا برد نه در اسلام. در متن اسلام، در مقام ثبوت، در مقام شی ء فی نفسه، در اختیار حسین بن علی علیه السلام یا پیغمبر صلی الله علیه و آله یا علی بن ابیطالب علیه السلام نیست که ارزش اصلی را بالا یا پایین ببرند. خداست که برای هر اصلی از اصول اسلام ارزش معینی قائل شده است. ولی از نظر جامعه اسلامی، آیا جامعه اسلامی ارزشهای اسلامی را در آن حدی که وجود دارد و هست، در آن حدی که در مقام ثبوت و در مقام شی ء فی نفسه هست، می شناسد؟ ممکن است جامعه آن طور نشناسد و گاهی درست معکوس بشناسد، یعنی اشیائی که ارزش درجه اول را دارند، در نظر اجتماع اسلامی ارزش درجه آخر را داشته باشند و آن که ارزش درجه آخر را دارد، ارزش درجه اول را داشته باشد. علی علیه السلام فرمود: من چنین پیش بینی می کنم که اسلام در میان مردم به حالت پوستینی در آید که آن را وارونه پوشیده اند (و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا) (1)، همان طور که پوستینی را وارونه می پوشند، مردم اسلام را وارونه تلقی کنند، رو را به جای پشت و پشت را به جای رو بگیرند. در این صورت نه تنها چنین پوستینی گرمی ندارد، بلکه چیز مضحک و موحشی هم از آب در می آید. اگر ارزشهای اسلامی معکوس شود، ارزش درجه اول درجه آخر شمرده می شود و درجه آخر درجه اول(2)، معنایش همان اسلامی است که وارونه شده، پوستینی است که آن را وارونه پوشیده اند.

از نظر مسلمین، ارزش امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است. این مساله را از نظر علمای اسلامی توضیح می دهم. البته علمای اسلامی تحت این عنوان یعنی «ارزش امر به معروف و نهی از منکر چقدر است» بحث نکرده اند، ولی مساله ای را بحث کرده اند که از آن می توان به ارزش امر به معروف و نهی از منکر در نظر علما پی برد. اصلی در اسلام است و حدیث نبوی است که بر طبق آن همه علمای اسلام نظر می دهند و آن اینکه پیغمبر اکرم فرمود: «اذا اجتمعت حرمتان ترکت الصغری للکبری» اگر دو ارزش، دو امر محترم در اسلام با یکدیگر اجتماع پیدا کنند یعنی تزاحم پیدا کنند، باید کوچکتر را رها کنید، بزرگتر را بگیرید.

این مطلب مثالهای خیلی واضحی دارد. مثال معروفی که ذکر می کنند این است: وارد زمین غصبی شدن حرام است. اگر شما دیدید در یک زمین غصبی، یک انسان و حتی یک حیوان و نفس محترمی در آب افتاده و دارد غرق می شود، چه باید بکنید؟ یا باید پا روی زمین غصبی بگذارید - که این فی حد ذاته حرام است - و بروید او را نجات بدهید، یا به خاطر اینکه به زمین غصبی وارد نشوید سر جایتان بایستید تا آن نفس محترم هلاک شود. اینجا چه باید کرد؟ دو حرمت است: یکی حرمت مال که قوانین مالی باید محفوظ بماند، احترام مال مشروع مردم باید محفوظ بماند، بدون رضایت صاحبش نباید به آنجا وارد شد، و دیگر احترام نفس و جان. احترام مال هرگز
به پای احترام جان نمی رسد. شما اگر بناست از این دو احترام یکی را فدای دیگری کنید، باید مال را فدای جان کنید، و در آن وقت اگر وارد زمین غصبی شوید نه تنها گناهی مرتکب نشده اید بلکه ثوابی مرتکب شده اید، اطاعتی کرده اید.

1 - نهج البلاغه، خطبه 107.

2 - فرض کنید ارزش ناخن گرفتن که در روز جمعه مستحب است آنقدر بالا بیاید که جای امر به معروف و نهی از منکر را بگیرد، یا شانه زدن موی سر یا موی ریش به اندازه امر به معروف و نهی از منکر و بالاتر از آن ارزش پیدا کند و یا زیارت مستحبی رفتن در حد ارزشهای درجه اول شمرده شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 9:45  توسط   | 

شرح ماجرای دیدار دکتر آقا تهرانی با رئیس جمهور

شرح ماجرای دیدار دکتر آقا تهرانی با رئیس جمهور
وقتی به خانه رسیدم دیدم برخی سایتها نوشته اند که احمدی نژاد آقاتهرانی را به منزلش راه نداده است!!/ در ادامه حجت الاسلام آقاتهرانی افزود: احمدی نژاد در حالی که گریه می کرد گفت بنده نمی بخشم افراد حزب اللهی ای را که به من تهمت زاویه داشتن با رهبری عزیز انقلاب را می زنند.

به گزارش بی باک، دکتر آقاتهرانی شرح ماجرای دیدارش با دکتر احمدی نژاد را اینطور بیان می کند:بنده تازه ازسفر از چین برگشته بودم که مطلع شدم آقای احمدی نژاد درجلسات هیات دولت شرکت نمی کند. بعد ازشرکت در جلسه مجلس تصمیم گرفتم با دکتر احمدی نژاد دیداری داشته باشم آقای لاریجانی به من گفت من با رفتن شما مخالفم وبنده عرض کردم بنده مانعی برای این دیدارنمی بینم .درمقابل آقای لاریجانی اصرار کردند که لااقل استخاره کنید که بنده عرض کردم به نظر من اینجا جای استخاره نیست.


استقامت نوشت: سپس به منزل دکتر رفتم همسر ایشان آیفون راجواب دادند و گفتند دکتر در حال استراحتند بنده از ایشان خواستم به آقای احمدی نژاد بگویند بامن تماس بگیرند.


وقتی به خانه رسیدم دیدم برخی سایتها نوشته اند که احمدی نژاد آقاتهرانی را به منزلش راه نداده است!!


بعد از مدت زمانی دکتر با من تماس گرفت و ازمن خواست به منزل ایشان بروم.

حجت الاسلام آقا تهرانی در ادامه گفت: وقتی به منزل ایشان رسیدم دم درب منزل ایشان پزشک احمدی نژاد را دیدم به من گفت بهتر است با دکتر ملاقات طولانی نکنی چون دکتر ضربان قلبش نامنظم است و فشارش بشدت پایین افتاده است.


بنده عرض کردم دیدارمان کوتاه خواهد بود.

سپس به داخل منزل رفتم وبا احمدی نژاد سر صحبت باز شد.


احمدی نژاد گفت: بنده نمی دانم شایعاتی که درباره من و شرط وشروطی که با رهبری گذاشتم از کجا سرچشمه می گیرد بنده در دیدار با رهبری در اتاق تنها بودیم و چگونگی پخش این شایعات برایم عجیب است ونمیدانم این حرفها را ازکجامی گویند.


احمدی نژاد در ادامه گفت: بنده خدمت رهبرانقلاب رسیدم و به ایشان گفتم من بافشارهایی که بردولت است به این نتیجه رسیدم که رسیدن به آرمانهایی که در این دولت تصمیم به اجرای آن را داشتیم غیرممکن است .


درادامه حجت الاسلام آقاتهرانی افزود: احمدی نژاد در حالی که گریه می کرد گفت بنده نمی بخشم افراد حزب اللهی ای را که به من تهمت زاویه داشتن با رهبری عزیز انقلاب را می زنند.

در ادامه من به احمدی نژاد گفتم طرحی در مجلس است که برخی نمایندگان به دنبال سوال از رئیس جمهورند که احمدی نژاد با روی باز گفت: من از این قضیه استقبال میکنم چرا که در این صورت می توانم درآنجا ناگفته های خودرابیان کنم.

دکتر آقاتهرانی در ادامه افزود: بنده بعد از جلسه به مجلس رفتم نمایندگان بسیاری به سراغم آمدندو جویای خبر دیدار من با احمدی نژاد شدند

پس از اظهارات من در مورد آنچه دکتر گفته بود عده ای ازنمایندگان باز ادعای زاویه داشتن احمدی نژاد با رهبری را مطرح کردند که بنده به آنها گفتم آیا می توانید دست روی قرآن بگذارید وادعای خود را تکرار کنید که همه آنها یکه خوردند....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 14:1  توسط   |